تبليغاتX
مسافر جمكران s
 

مسافر جمكران

دوستدار عترت آل عبا





امام حسین(ع) از دیدگاه دیگر ادیان وتفکرها

نواندیش : تأثیرى که حادثه کربلا و قیام حسین بن على (ع) بر اندیشه مردم جهان، حتى غیرمسلمانان داشته، بسیار است. عظمت
قیام و اوج فداکارى و ویژگی هاى شخصی امام و یارانش سبب شده که انسان های
متفاوت بیشماری، اظهار نظرهاى بسیارى درباره این نهضت و حماسه آفرینان
عاشورا، داشته باشند.
نقل سخنان همه آنان کتاب بزرگى می شود؛
به ویژه که برخى از نویسندگان غیر مسلمان به صورت مستقل کتابی درباره این حادثه نوشته ‏اند.
در اینجا تنها تعدادى اندک از این اظهار نظرها چه از مسلمانان و غیر مسلمانان آورده مى‏شود:
ماهاتما گاندى(رهبر استقلال هند):
من زندگى امام حسین، آن شهید بزرگ اسلام را به دقت خوانده‏ ام و توجه کافى به
صفحات کربلا نموده‏ ام و بر من روشن شده است که اگر هندوستان بخواهد یک
کشور پیروز گردد، بایستى از سرمشق امام حسین پیروى کند.

محمد على جناح(قائد اعظم پاکستان):
هیچ نمونه‏ اى از شجاعت، بهتر از آن که امام حسین از لحاظ فداکارى و تهور نشان
داد در عالم پیدا نمی ‏شود. به عقیده من تمام مسلمین باید از سرمشق این
شهیدى که خود را در سرزمین عراق قربان کرد پیروى نمایند.
چارلز دیکنز(نویسنده معروف انگلیسى):
اگر
منظور امام حسین جنگ در راه خواسته ‏هاى دنیایى بود، من نمی ‏فهمم چرا
خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنین حکم می نماید که
او فقط به خاطر اسلام، فداکارى خویش را انجام داد.
توماس کارلایل(فیلسوف و مورخ انگلیسى):
بهترین
درسى که از تراژدى کربلا می گیریم، این است که حسین و یارانش ایمان
استوار به خدا داشتند؛ آنان با عمل خود روشن کردند که تفوق عددى در جایى
که حق با باطل روبرو می شود اهمیت ‏ندارد و پیروزى حسین با وجود اقلیتى که
داشت، باعث شگفتى من است.
ادوارد براون(مستشرق معروف انگلیسى):
آیاقلبى پیدا می شود که وقتى درباره کربلا سخن می شنود، آغشته با حزن و درد
نگردد؟! حتى غیر مسلمانان نیز نمی توانند پاکى روحى را که در این جنگ
اسلامى در تحت لواى آن انجام گرفت انکار کنند.
فردریک جمس:
درسامام حسین و هر قهرمان شهید دیگرى این است که در دنیا اصول ابدى عدالت و
ترحم و محبت وجود دارد که تغییرناپذیرند و هم چنین می رساند که هر گاه کسى
براى این صفات مقاومت کند و بشر در راه آن پافشارى نماید، آن اصول همیشه
در دنیا باقى و پایدار خواهد ماند.
ل.م.بوید:
درطى قرون، افراد بشر همیشه جرأت و پردلى و عظمت روح، بزرگى قلب و شهامت
روانى را دوست داشته ‏اند و در همین هاست که آزادى و عدالت هرگز به نیروى
ظلم و فساد تسلیم نمی شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین و من
مسرورم که با کسانى که این فداکارى عظیم را از جان و دل ثنا می گویند شرکت
کرده‏ ام، هر چند که ۱۳۰۰ سال از تاریخ آن گذشته است.
واشنگتن ایروینگ(مورخ مشهور آمریکایى):
براى امام حسین(ع) ممکن بود که زندگى خود را با تسلیم شدن بر اراده یزید نجات
بخشد، لیکن مسئولیت پیشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمی ‏داد که او یزید را
به عنوان خلافت بشناسد. او به زودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى
به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بنى امیه آماده ساخت، و در زیر آفتاب
سوزان سرزمین خشک، و در روى ریگ هاى تفتیده عربستان روح حسین فناناپذیر
است. اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى شهسوار من، اى حسین!
توماس ماساریک:
گر چه کشیشان ما هم از ذکر مصائب حضرت مسیح مردم را متأثر می سازند، ولى آن
شور و هیجانى که در پیروان حسین(ع) یافت می شود در پیروان مسیح یافت
نخواهد شد و گویا سبب این باشد که مصائب مسیح در برابر مصائب حسین(ع)
مانند پر کاهى است در مقابل یک کوه عظیم پیکر.
موریس دوکبرى:
در مجالس عزادارى حسین گفته می شود که حسین، براى حفظ شرف و ناموس مردم و
بزرگى مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زیر بار استعمار و
ماجراجویى یزید نرفت. پس بیایید ما هم شیوه او را سرمشق قرار داده از
زیردستى استعمارگران خلاصى یابیم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجیح دهیم.
ماربین آلمانى(خاور شناس معروف):
حسین(ع) با قربانى کردن عزیزترین افراد خود و با اثبات مظلومیت و حقانیت خود، به
دنیا درس فداکارى و جانبازى آموخت و نام اسلام و اسلامیان را در تاریخ ثبت
و در عالم بلند آوازه ساخت. این سرباز رشید عالم اسلام به مردم دنیا نشان
داد که ظلم و بیداد و ستمگرى پایدار نیست و بناى ستم هر چه در ظاهر عظیم و
استوار باشد، ولی در برابر حق و حقیقت چون پر کاهى بر باد خواهد رفت.
بنت الشاطى:
زینب، خواهر حسین بن على(ع) لذت پیروزى را در کام ابن زیاد و بنى امیه خراب کرد
و در جام پیروزى آنان قطرات زهر ریخت، در همه حوادث سیاسى پس از عاشورا،
هم چون قیام مختار و عبدالله بن زبیر و سقوط دولت امویان و برپایى حکومت
عباسیان و ریشه دواندن مذهب تشیع، زینب قهرمان کربلا نقش برانگیزنده داشت.
لیاقت على خان(نخستین نخست وزیر پاکستان):
این روز محرم، براى مسلمانان سراسر جهان معناى بزرگى دارد. در این روز، یکى از
حزن آورترین و تراژدیک‏ترین وقایع اسلام اتفاق افتاد، شهادت حضرت امام
حسین(ع) در عین حزن، نشانه فتح نهایى روح واقعى اسلامى بود، زیرا تسلیم
کامل به اراده الهى به شمار می رفت. این درس به ما می آموزد که مشکلات و
خطرها هر چه باشد، نبایستى ما پروا کنیم و از راه حق و عدالت منحرف شویم.
جرج جرداق(دانشمند و ادیب مسیحى):
وقتى یزید، مردم را تشویق به قتل حسین و مأمور به خونریزى می ‏کرد، آنان می گفتند:
"چه مبلغ می دهى؟"
اما انصار حسین به او گفتند: ما با تو هستیم؛ اگر هفتاد بار کشته شویم، باز می خواهیم در رکابت جنگ کنیم و کشته شویم.
عباس محمود عقاد(نویسنده و ادیب مصرى):
جنبش حسین، یکى از بى نظیرترین جنبشهاى تاریخى است که تاکنون در زمینه دعوت هاى
دینى یا نهضت هاى سیاسى پدیدار گشته است... دولت اموى پس از این جنبش، به
قدر عمر یک انسان طبیعى دوام نکرد و از شهادت حسین تا انقراض آنان بیش از شصت و اندى سال نگذشت.
احمد محمود صبحى(نویسنده):
اگر چه حسین بن على(ع) در میدان نظامى یا سیاسى شکست خورد؛ اما تاریخ، هرگز
شکستى را سراغ ندارد که مثل خون حسین(ع) به نفع شکست خوردگان تمام شده
باشد. خون حسین، انقلاب پسر زبیر و خروج مختار و نهضت هاى دیگر را در پى
داشت، تا آن جا که حکومت اموى ساقط شد و نداى خونخواهى حسین(ع)، فریادى شد
که با آن تخت ها و حکومت ها را به لرزه درآورد.
آنتوان بارا(نویسنده مسیحى):
اگر حسین از آن ما بود، در هر سرزمینى براى او بیرقى بر می افراشتیم و در هر
روستایى براى او منبرى بر پا می نمودیم و مردم را با نام حسین به مسیحیت
فرا می خواندیم.
گیبون(مورخ انگلیسى):
با آن که مدتى از واقعه کربلا گذشته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نیستیم،
اما سختی ها و مشکلاتى که حضرت حسین «ع» تحمل نموده، احساسات سنگین
دل‏ترین خواننده را بر می ‏انگیزد، چندان که یک نوع عطوفت و مهربانى نسبت
به آن حضرت در خود می یابد.
نیکلسون(خاورشناس معروف):
بنى امیه، سرکش و مستبد بودند، قوانین اسلامى را نادیده انگاشتند و مسلمین را خوار نمودند... و چون تاریخ را بررسى کنیم، گوید:
دین بر ضد فرمانفرمایى تشریفاتى قیام کرد و حکومت دینى در مقابل امپراتورى
ایستادگى نمود. بنابر این، تاریخ از روى انصاف حکم می کند که خون حسین «ع» به گردن بنى امیه است.
سر پرسى سایکس(خاور شناس انگلیسى):
حقیقتا آن شجاعت و دلاورى که این عده قلیل از خود بروز دادند ، به درجه‏ اى بوده
است که در تمام این قرون متمادى هر کسى که آن را شنید ، بى اختیار زبان به
تحسین و آفرین گشود. این یک مشت مردم دلیر غیرتمند ، مانند مدافعان
ترموپیل ، نامى بلند غیر قابل زوال براى خود تا ابد باقى گذاشتند.
تاملاس توندون(رییس سابق کنگره ملى هندوستان):
اینفداکاریهاى عالى از قبیل شهادت امام حسین(ع)، سطح فکر بشریت را ارتقا
بخشیده است و خاطره آن شایسته است همیشه باقى بماند و یادآورى شود.
محمد زغلول پاشا:
حسین(ع) در این کار، به واجب دینى و سیاسى خود قیام کرده و این گونه مجالس
عزادارى، روح شهامت را در مردم پرورش می دهد و مایه قوت اراده آنها در راه حق و حقیقت می گردد.
عبدالرحمان شرقاوى(نویسنده مصرى):
حسین(ع)، شهید راه دین و آزادگى است. نه تنها شیعه باید به نام حسین ببالد، بلکه
تمام آزاد مردان دنیا باید به این نام شریف افتخار کنند.
طه حسین(دانشمند و ادیب مصرى):
حسین(ع) براى به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال کردن از جایى که پدرش
رها کرده بود، در آتش شوق می سوخت. او زبان را درباره معاویه و عمالش آزاد
کرد، تا به حدى که معاویه تهدیدش نمود؛ اما حسین، حزب خود را وادار کرد که در طرفدارى حق سختگیر باشند.
عبدالحمید جودة السحار(نویسنده مصرى):
حسین(ع) نمی توانست با یزید بیعت کند و به حکومت او تن در دهد؛ زیرا در آن صورت،
بر فسق و فجور، صحه می گذاشت و ارکان ظلم و طغیان را محکم می کرد و بر
فرمانروایى باطل تمکین می نمود. امام حسین به این کارها راضى نمی شد، گر
چه اهل و عیالش به اسارت افتند و خود و یارانش کشته شوند.
علامه طنطاوى(دانشمند و فیلسوف مصرى):
داستان حسین عشق آزادگان را به فداکارى در راه خدا بر می انگیزد و استقبال مرگ را
بهترین آرزوها به شمار می آورد، چندان که براى شتاب به قربانگاه، بر یکدیگر پیشى جویند.
العبیدى(مفتى موصل):
فاجعه کربلا در تاریخ بشر نادره‏ اى است، هم چنان که مسببین آن نیز نادره‏
اند... حسین بن على(ع) سنت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان
خداوند در قرآن به زبان پیمبر اکرم(ص) وظیفه خویش دید و از اقدام به آن
تسامحى نورزید. هستى خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا کرد و بدین سبب نزد
پروردگار، "سرور شهیدان" محسوب شد و در تاریخ ایام، "پیشواى اصلاح طلبان"

به شمار رفت؛ آرى، به آن چه خواسته بود و بلکه برتر از آن، کامیاب گردید.
| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388;ساعت 18:33;  توسط محسن نباتي ; 


teshne_moharam


سخنى با حسين (ع)

«حسين ! اى پرچم خونين حق بر دوش،

حسين ! اى انقلابى مرد

حسين ! اى رايت آزادگى در دست،

در آن صحراى سرخ و روز آتشگون

قيام قامتت در خون نشست، اما

پيام نهضتت برخاست

از آن طوفان «طف» در روز عاشورا،

به دشت «نينوا» ناى حقيقت از «نوا» افتاد

ولى ...

مرغ شباهنگ حقيقت ، از نواى ناله «حق ، حق » نمى افتد».سلام بر تو ، اى حسين !سلام بر خط شفقگون كربلا، كه خون تو را، اى خون خدا - همواره بر چهره افق مى پاشد و غروب هنگام، سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى گيرد ، تا آن جنايت هولناك را هر چه آشكارتر بنماياند و چشم تاريخ را بر اين صحنه هميشه خونين بدو زد و گوش زمان را از آن فريادها تندر گونه آن عاشوراى دوران ساز، پر كند.اى حسين ... اى عارف مسلّح !كربلاى تو، عشق را معنى كر دو انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور هميشگى در همه زمان ها و زمين ها بود.اى حسين ... اى شراره ايمان !اى حسين ... اى در سكوت سرخ ستم، شهر آشوب!در بهت خاموشى و ترس، تلخابه فرياد را در حلقوم شب ريختى و با نامردان تبهكار ، مردانه در آويختى.عاشوراى تو، انفجارى از نور و تابشى از حق بود كه بر «طور» انديشه ها تجلى كرد و «موسى خواهان» گرفتار در «تپه» ظلمت ظلم را از سرگردانى نجات بخشيد.چه مى گويم؟ ... تو تاريخ را به حركت آوردى و زبان زمان را به سرودن حماسه هاى زيباى ايثار و جهاد و شهادت گشودى . لحظه لحظه تاريخ را عاشورا ساختى و جاى جاى سرزمين ها را كربلا...خفته بوديم و بى خبر ... اما تو، اين «مصباح هدايت» و اى «كشتى نجات» گام خسته ما را به تلاش كشاندى و افسردگى يأسمان را به شور اميد مبدل ساختى و از سكوت و درنگ و وحشت ، به فرياد و هجوم و شجاعتمان رساندى و پاى كوفته و پر آبله ما را، تابام آگاهى و تا برج بيدارى فرا بردى. «اى حسين » ...تو كلاس فشرده تاريخى .كربلاى تو، مصاف نيست منظومه بزرگ هستى است ، طواف است.پايان سخن پايان من است تو انتهاى ندارى ...


| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388;ساعت 15:17;  توسط محسن نباتي ; 
تقدیم به بانوی سرزمین سبز پوشان آسمانی

                   

 

«« بانوی خاک بهشتی قم

نجمه آسمان عصمت و عفاف

کریمه اهل بیت(ع) حضرت فاطمه معصومه(س)»»

 

از آن روز اول یاد گرفتیم که صبح را با سلام به گنبد نورانی بی بی آغاز کنیم .

چقدر از این سرمستی سرخوشیم.

اگر شما نیز صبحتان را با شبنم آغاز کنید.

آنهم سلام به بانوی آفتاب قم ، اینگونه والی میشوید.

که واژه هایتان بوی زیارت میدهد.....

 

در شهر ما بانویی است.

از جنس آیینه شفاف است زلال و بی کرانه...

 

در شهر ما اگر به آیینه کاری حرم چشم بدوری

رد پای ضریح گم شده بانوی آب را در می یابی.

 

در شهر ما بانویی است آسمانی ،

 که چلچراغ های حرمش انسان را میهمان ملکوت میکند.

 

 

 

در شهر ما بانویی است از جنس زیارتنامه های ناب ،

هم نام بانوی آب،روشن تر از آفتاب

بالهای استجابت در شهر ما پر میگیرد.

وقنوت های شفاعت اینجا به گل مینشیند.

 

خوش به حال ما که در شهری صبح را به تماشا مینشینیم.

 که صدای بال کبوتران حرم را از بریم...

 

سالهاست که خانه اش اینجاست. سالهاست که کبوتران خسته و پرشکسته به او و

خانه اش پناه میبرند و سالهاست که کویری را سیراب کرده و مردمش را شیدا و سالهاست

که زردی گنبد او بال در بال نسیم هر صبح دم جانهایمان را نوازش میدهد.

و خلاصه اینک در مدار آسمانی خدا تو هماره کهکشانی از کرامتی.

 

 

              "ای که در مدار آسمانی خدا تو هماره کهکشانی از کرامتی 

                ای نوید اشفعی لنا به زائران بی نشان خود عنایتی...."

 

       

 

     

 

     

 

   " آن قبر که در مدینه شد گم

             پیدا شده در مدینه قم "

  متن از : خانم هاشمی

                   از شهر مقدس قم

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388;ساعت 12:19;  توسط محسن نباتي ; 
از روی شوق

 

دلم برای صحن جامع رضوی تنگ شده.

دلم برای صدای آب حوض وسط صحن آزادی تنگ شده.

دلم برای پا برهنه رفتن در صحن گوهر شاد تنگ شده.

دلم برای آبخوری ها و لیوان های یکبار مصرف حرم امام مهربانم تنگ شده.

دلم برای امامم تنگ شده.

| لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388;ساعت 13:52;  توسط محسن نباتي ; 
او میهمان نیست صاحب خانه است

گاه میدانیم که میهمانی عزیز در راه است و خود را سخت در انتظار آمدنش غرق میکنیم و گاه کودکانه و گاه یادمان میرود که زمستان دلمان در انتظار بهاری سبز است و غافل از وعده ی دیدار آن میهمان مبارک ، سرگرم بازیچه های دنیوی میشویم و رنگ و وارگ دنیا از یادمان میبرد که آسمان در انتظار خورشید است . اما وعده خدا درباره مهدی موعود " عج " حق است و انتظارش واجب . جویبار معنویت است که در کوچه کوچه های رگ های وجودمان جاری میشود.

انتظار فرج خود گشایشی سبز است . انتظار ، گشودن دریچه ای است رو به آسمان و استشمام عطر امید .

انتظار ، چشم دوختن به انتهای جاده هدایت است و آنکه چشم به انتهای جاده بدوزد راه گم نخواهد کرد و محبوبترین کار نزد خداهمین انتظار است . همین خانه روبی دل .همین برقراری و عاشقی لحظه به لحظه . همین حزن که جواز عبور از صراط است و محبوبترین اعمال نزد خداست.

برای آنان که چشم بصیرت دارند و تاریکی و غفلت و جهالت روز را به چشم دل میبینند ، انتظار صبح و طلوع خورشید حتمی ست . برای آنان آمادگی برای ظهور موعود یک باید نیست . یک نیاز است . نیازی برتر از تشنگی روح ، عطش جان ، درماندگی درون.

خدایا ، مهربانا ، لطیفا ، شهادت میدهم که مولایم ، آقایم ، امام عصر حجت توست و شهادت میدهم با تمام وجود که بازگشت او بی تردید حق است .

من لحظه به لحظه به آمدن او گواهی میدهم و دم به دم مقدمش را انتظار میکشم . خدای من به این انتظار و باور رستگارم ای مهربانترین 

 

                    

  


حرف دل ...

چقدر از تو دور ماندم ، چقدر از خود دور ماندم . کلامم را با چشم دل بخوان که ببینی آن را با آب زلالی از جنس اشک نوشته ام . آن را بخوان که حدیثی از فراق تو ست. آن را بخوان وبدان که از خود توان نوشتن نداشتم . یادم است که میگفتی باید به آنجایی که لایق آنیم ، یعنی بهشت برین دست یابیم . اما میدانی که بی تو یافتن مسیر بهشت چقدر دشوار است . آخر نشان آن را از که بپرسم که خود ره گم کرده نباشد و از که بپرسم در حالی که هیچ راه شناسی نمی یابم ودر این سرای بی کسی تنها خود را میبینم بی تو و تنها و نمی دانم بعد از تو چه کسی با لبخندش مرا به سوی خدا خواهد خواند و چه کسی با نگاهش قلبم را آرام خواهد کرد که مهدی (عج) می آید . دیگر چه کسی عصا زنان راه نماز را نشانم خواهد داد . دیگر چه کسی با قطرات اشکش بذر حب مولا را در دلم خواهد کاشت . کاش بودی ودستم را می گرفتی یا شاید ای کاش من بودم در آن مسیری که تو در آن قدم بر می داشتی . ولی افسوس که آن راه را گم کرده ام ، همان راهی که تونشانم دادی ، راه بهشت را می گویم ، همان بهشت گم شده . یادت هست آن روزی را که رفتی ، من در کجای این مسیر بودم ، حال آرزو دارم همان جا مانده بودم تا لااقل راه را گم نکرده بودم . اما میدانم که نمی توان در یک جا ماند وباید رفت واز این روست که به امید خدا به خود جرئت حرکت دادم و می دانم آن را به مدد تو خواهم یافت .

" م. سادات هاشمی "

| لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388;ساعت 16:12;  توسط محسن نباتي ; 
تعيين كنندگان وقت ظهور دروغگو هستند
قال المهدی (ع): وَ اَمّا ظُهُرُ الفَرَجِ فَاِنَّهُ اِلَی اللهِ (تَعالی ذِکرُهُ) وَ کَذِبَ الوَقّاتوُنَ.
«الغیبة /177» «کشف الغمّه 2/531» «کمال الدّین 2/484» «دُرّة الباهر /47» «البحار 53/181»
اما ظهور فرج (امام عصر ارواحنا فداه) بستگی به اذن و اراده خدای بلند مرتبه دارد و کسانی که برای ظهور (امام (ع)) وقت معین کنند دروغگو هستند

به راويان حديث ما رجوع كنيد

قال المهدی (ع) : وَ اَمَّا الحَوادِثُ الواقِعَةُ فَارجِعُوا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا فَاِنَّهُم حُجَّتی عَلَیکُم وَ اَنَا حُجَّةُ اللهِ عَلَیهِم.
«البحار 53/181» «الوسائل 18/101» «الاحتجاج 2/283» «الغیبة /177» «کمال الدین 2/484» «کشف الغمه 2/531»
و اما در رویدادهای تازۀ اجتماعی به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنها حجّت من بر شمایند و من حجّت خدا بر آنها هستم.


اموال شما
قال المهدی (ع) :  وَ اَمَّا اَموالُکُم فَلا نَقبِلُها اِلاّ لِتُطَهَّروُا، فَمَن شاءَ فَلیَصِل وَ مَن شاءَ فَلیَقطَع، فَما آتانَا اللهُ خَیرٌ مِمّا آتاکُم.
«الاحتجاج 2/283» «البحار 53/180» «الغیبه /176» «کمال الدین 2/484» «کشف الغمه 2/531»
و اما اموال شما، پس آنها را نمی پذیریم مگر بجهت پاک شدن اموالتان پس هر کس می خواهد بپردازد و هر کس نخواست آن را قطع کند و نپردازد و آنچه خداوند به ما می دهد بهتر از آن است که به شما می دهد.


خورشيد پنهان

قال المهدی (ع): وَ اَمّا وَجهُ الاِنتِقاعِ بی فی غَیبَتی فَکاالاِنتِفاعِ بِالشَّمسِ اِذا غَیَّبَها عَنِ الاَبصارِ السَّحابُ.
«کمال الدّین 2/485» «احتجاج 2/284» «البحار 53/181» «الدّرة الباهرة /48» «الغیبة /177» «کشف الغمه 2/532»
و امّا چگونگی بهره بردن از من در زمان غیبتم، مانند بهره مند شدن از آفتاب است آن زمانی که ابرها آن را از چشم ها بپوشانن.
 


امان مردم دنيا

قال المهدی (ع):وَ اِنّی لَاَمانٌ لِاَهلِ الاَرضِ کَما اَنَّ النُّجوُمَ اَمانٌ لاَِهلِ السَّماءِ.
«کمال الدّین 2/485» «احتجاج 2/284» «البحار 53/181» «الدرة الباهرة /48» «الغیبة /177» «کشف الغمه 2/532»
بدرستی که من برای مردم دنیا امان (از عذابها و بلایا) هستم همانگونه که ستارگان برای اهل آسمان امانند.
 
سوال در مورد آنچه بدرد نمي‌خورد
قال المهدی (ع): فَأَغلِقوُا اَبوابَ السُّؤالِ عَمّا لا یَعنیکُم، وَ لا تَتَکَلَّفُوا عِلمَ ما کُفیتُم.
«کمال الدّین 4/485» «احتجاج 2/284» «البحار 53/181» «الغیبة /177» «کشف الغمه 2/532»
پس در مورد آنچه بدرد شما نمی خورد پرسش نکنید، و خود را برای آنچه که کفایت شده اید به زحمت نیندازید.
 
دعا براي تعجيل در فرج
قال المهدی (ع): اَکثِروُا الدُّعاءَ بِتَعجیلِ الفَرَجِ، فَاِنَّ ذالِکَ فَرَجُکُم.
«کمال الدّین 2/485» «احتجاج 2/284» «البحار 53/181» «الغیبة /177» «کشف الغمّه 2/532»
برای تعجیل و شتاب فرج (گشایش کلی و همگانی و یا ظهور امام عصر (ع)) زیاد دعا کنید به درستی که فرج و گشایش شما همان است.

میلاد مسعود امام عصر (عج) برشما منتظران مبارکباد

| لینک ثابت | نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388;ساعت 21:49;  توسط محسن نباتي ; 
عاشق صادق ز جانبازی خود پروا ندارد
                                     گر کند پروا مسلّم او سر سودا ندارد
رشته ی عشق بر گردن مگو زنجیر ذلت
                                 این مدال افتخار است هیچ کس جز ما ندارد[گل]
   

                میلاد امام حسین (ع) بر شما مبارکباد


              مزرع سبز ملك ديدم و داس مه نو *** يادم از كشته خويش آمد وهنگام درو

( حافظ )

زيباترين صورتهاى معشوق حقيقى در هر زمان و مكانى تمامى فرزندان آدم على نبينا و عليه السلام را به عشق بازى فرا مى خواند ، اما آدمزادگان چنان سرگرم خورد و خوراك و پوشاكند كه از تمام فريادهاى بلند جهان هستى حتى ندايى ضعف را نمى شنود .

امام العارفين اميرالمؤمنين (عليه السلام) در بيانى نورانى مى فرمايند :

« مَا أكثَرَ العِبَر وأَقَلّ الإعتِبَار » .

مايه عبرت بشر بسيار است وليكن عبرت آمرزان اندكند .

ونداى ملكوتى فرشته وحى به تمامى بشر امر ميكند :

( فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الاَْبْصَارِ ).

اگر دلى بيدار باشد خواهد ديد كه سراسر جهان هستى فرياد برمى آورند :

يكى هست نيست جز او *** وحده لا إله إلاّ هو

| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388;ساعت 18:20;  توسط محسن نباتي ; 


باسلام و عر ض تسلیت به مناسبت امام هفتم امام موسی کاظم علیه                                                السلام     


منصور دوانيقى از حضرت موسى بن جعفر (عليهما السلام) خواست تا براى مبارك باد روز نوروز و گرفتن هدايا كه براى او حمل مى كردند ، بنشيند .
حضرت فرمود : من در اخبار جدم رسول خدا (صلى الله عليه وآله) جستجو و دقت كردم ، براى اين عيد خبرى نيافتم . عيد گرفتن چنين روزى سنت ايرانيان است و اسلام آن را محو كرد و پناه به حق كه ما چيزى را كه اسلام ميرانده ، زنده كنيم .
منصور گفت : من اين را به عنوان سياستى براى لشكر انجام مى دهم ، تو را به خداى بزرگ سوگند مى دهم كه بنشينى ، حضرت نشست ، فرمانروايان و امرا و لشكريان بر حضرت وارد مى شدند و به او تبريك مى گفتند و هدايايى براى حضرت مى آوردند و خادم منصور بالاى سر حضرت هداياى آورده شده را شماره مى كرد .
در پايان ديدار مردم پيرمردى سال خورده وارد شده ، گفت : اى پسر دختر رسول خدا ! من مردى فقير و تهيدستم كه در اين روز مالى ندارم به تو هديه دهم ، هديه من سه بيت شعر است كه جدم براى جدّت حسين بن على (عليهما السلام)سروده است و آن را خواند ، حضرت فرمود : هديه ات را پذيرفتم ، بنشين خدا تو را بركت دهد .
آنگاه به سوى غلام منصور سر برداشته ، فرمود : نزد امير . . برو و او را از اموال آگاهى ده و بپرس مى خواهد با اين اموال چه كند ، غلام رفت و برگشت و گفت : منصور مى گويد كه همه آنها تحفه اى از من به شماست ، هرچه مى خواهيد انجام دهيد ، حضرت به پيرمرد تهيدست فرمود : همه اين اموال را بردار كه بخششى از سوى من به توست ! .!
| لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388;ساعت 17:47;  توسط محسن نباتي ; 

زندگانى زهرا (س) در خانه شوهر

 

«زشتى اين جهان را ديدى و خود را از دنيا بريد» (ابو نعيم اصفهانى) زندگانى زهرا (ع) در خانه شوهر نمونه است،چون سراسر زندگانى او نمونه است،چون خود او نمونه است،چون شوى او،پدر او و فرزندان او نمونه اند.نمونه مسلمان هايى آراسته بفضيلت و خوى انسانى.انسان هائى كه از ميان مردم،برمى خيزند،با مردم زندگى مى كنند،چون ديگر مردم راه مى روند،مى خورند،مى پوشند،اما از آن سوى اين غريزه ها سرشتى دارند،برتر از فرشته،سرشتى پيوسته بخدا.انسانهائى كه درد ديگران را دارند،يا درد مردم را مى دانند و مى كوشند تا با رفتار و كردار خود درمان بخش آنان باشند و اگر نتوانند در تحمل رنج و دشوارى با ايشان شريك شوند.و گاه درد مى كشند تا ديگران درمان يابند.چنين كسان طبيبان الهى و شاگردان حقند و بحق مصداق كامل اين بيت كه: كل يريد رجاله لحياته ا من يريد حياته لرجاله (1) برترى را در بزرگى روح مى دانند نه در پروردن تن و آنچه تن بدان نيازمند است،و اگر به تن زنده اند براى آنست كه زندگى درست را بديگران بياموزند.

بآنها مى گويند هنگامى كه با مردم زندگى مى كنى ديگر تو نيستى.اين مردمند كه بايد براى خدمت آنان زنده بمانى.در انسان دوستى تا آنجا پيش مى روند كه مى گويند چگونه سير بخوابم و در دور دست ترين نقطه ها انسانى گرسنه پهلو بر زمين نهد. (2) زهرا (ع) پرورده چنين مدرسه اى است.نو عروسى كه جهاز او بهاى يكى زره به قيمت چهار صد درهم و اثاث البيت وى چند كاسه و كوزه سفالين باشد،پيداست كه در خانه شوى چگونه بسر خواهد برد.

اكنون فاطمه (ع) آماده رفتن بخانه شوهر است.پدرش آخرين درس را بدو مى دهد.او پيش از اين،درسهائى نظير اين درس را آموخته است.اما درس هاى اخلاقى بايد پى در پى تكرار شود تا با تمرين عملى بصورت ملكه نفسانى در آيد هر چند او نيازى به تمرين ندارد،اما هر چه باشد انسان است،و با زنان خويشاوند و همسايه در ارتباط:

-دخترم به سخنان مردم گوش مده!مبادا نگران باشى كه شوهرت فقير است!فقر براى ديگران سرشكستگى دارد!براى پيغمبر و خاندان او مايه فخر است.

-دخترم پدرت اگر مى خواست مى توانست گنج هاى زمين را مالك شود.اما او خشنودى خدا را اختيار كرد!

دخترم اگر آنچه را پدرت مى داند مى دانستى دنيا در ديده ات زشت مينمود. (3) من در باره تو كوتاهى نكردم!ترا به بهترين فرد خاندان خود شوهر داده ام!شوهرت بزرگ دنيا و آخرتست (4) .

خدايا فاطمه از من است و من از اويم!خدايا او را از هر ناپاكى بركنار بدار!در پناه خدا!به خانه خود برويد.در بعض روايت ها چنين آمده است:

زنها براه مى افتند.اسماء دختر عميس مى ماند.

-تو كيستى؟چرا نرفتى؟ -من بايد نزد دخترت بمانم.چنين شبى دختر جوان بايد زنى را در دسترس خود داشته باشد.شايد بدو نيازى افتد.

قسمت اخير اين داستان را مؤلف كشف الغمه بهمين صورت آورده است.ابو نعيم اصفهانى نيز هنگام نوشتن شرح حال اسماء بنت عميس آنرا نوشته است چنانكه نوشتيم جعفر بن ابى طالب و زن او اسماء بنت عميس جزء نخستين دسته مهاجران حبشه اند (6) وى همراه شوهرش در سال هفتم هجرت هنگام فتح خيبر به مدينه بازگشت.هنگام بازگشت جعفر از حبشه پيغمبر (ص) فرمود بكدام يك از اين دو شادمان باشم «فتح خيبر يا بازگشت جعفر» (7) .

بنابر اين ممكن نيست بگوئيم اسماء شب عروسى فاطمه (ع) در مدينه بوده است.اگر روايت در اصل درست باشد و اگر روايت كنندگان در نوشتن نام دچار اشتباه نشده باشند،محتملا اين زن اسماء ذات النطاقين دختر ابو بكر و زن زبير بن عوام بوده است.شگفت اينست كه ابو نعيم خود نخست داستان هجرت اسماء را به حبشه و بازگشت او و مشاجره وى را با عمر بر سر اينكه مهاجران حبشه امتيازى بيش از مهاجران مدينه دارند،آورده و بلافاصله داستان گفتگوى او را با پيغمبر در شب عروسى فاطمه نوشته است (8) .

يكى از فاضلان معاصر كه كتابى بنام «فاطمه از گهواره تا گور» (9) نوشته و كتاب او سه سال پيش در بيروت بچاپ رسيده است،پس از آنكه با چنين مشكلات روبرو گرديده و پس از آنكه گفته هاى علماى پيشين را مبنى بر ناممكن بودن حضور اسماء بنت عميس در اين عروسى آورده است.گويد:

«راه حل معقول اينست كه بگوئيم اسماء همان اسماء بنت عميس است،لكن او پس از رفتن به حبشه چند بار به مكه آمده است.و چون مسافران بين اين دو نقطه بايد تنها عرض درياى سرخ را به پيمايند اين كار چندان مشكل نيست. (10) اين مؤلف بزرگوار يك نكته مهم را فراموش كرده است،و آن اينكه وقايع تاريخى تابع فرض و تصور ما نيست.اگر اصولى و يا فقيه هنگام تعارض اخبار تا آنجا كه ممكن باشد به جمع عرفى و يا جمع فقاهتى متوسل مى شود،بخاطر اين است كه مدلول روايت اثر عملى دارد،يعنى بيان كننده يكى از احكام پنجگانه تكليفى است و تا آنجا كه ممكن باشد فقيه نبايد دست از امارات بردارد.

اما چنين جمعى را در داستان هاى تاريخى نمى توان پذيرفت.و بر فرض كه بپذيريم لا اقل بايد سندى داشته باشيم كه اشاراتى و لو با جمال به رفت و آمد مكرر مهاجران مكه به حبشه داشته باشد.ما مى دانيم دسته اى از مهاجران حبشه پيش از هجرت،به مكه بازگشتند،و آن هنگامى بود كه شنيدند و يا پيش خود تصور كردند،مردم مكه از مخالفت خود با پيغمبر دست برداشته اند. ابن هشام نام يك يك اين مهاجران و تيره آنان را نوشته است.در هيچ سندى كوچكترين اشارتى به بازگشت جعفر بن ابى طالب و يا زن او اسماء بنت عميس نيست.

آنگاه اگر امروز مسافرت از حجاز به حبشه از راه پيمودن عرض درياى سرخ آسان باشد،دليل نمى شود كه هزار و چهار صد سال پيش هم چنين آسان بوده است.كسانى كه از بيم جان و يا آزار جسمانى به كشورى بيگانه پناه بردند مانند بازرگان يا سياحت پيشه اى نبودند كه پيوسته از نقطه اى به نقطه ديگر مى رود.

از اينها گذشته ما سندى از قرن دوم هجرى در دست داريم كه داستان هجرت اسماء بنت عميس را بتفصيل تمام نوشته است.اين سند كتاب نسب قريش نوشته ابو عبد الله مصعب بن عبد الله بن مصعب زبيرى است.كتاب مصعب جنبه تبليغاتى ندارد.گزارشى دقيق است كه از روى روايتهاى دست اول نوشته شده وى درباره اسماء چنين نويسد:

«چون جعفر بن ابى طالب به حبشه رفت زن خود اسماء بنت عميس را همراه خويش برد اسماء در حبشه،عبد الله،محمد و عون را براى او زاد.چند روز پس از زادن عبد الله براى نجاشى نيز فرزندى زاده شد،كس نزد جعفر فرستاد كه:

-پسرت را چه ناميده اند؟ -عبد الله!

نجاشى فرزند خود را عبد الله ناميد،و اسماء شير دادن او را بعهده گرفت و بدين جهت نزد نجاشى منزلتى يافت،چون جعفر با مسافران دو كشتى عازم بازگشت شد،اسماء دختر عميس و فرزندانش را كه در حبشه زاده بودند،با خود برداشت و به مدينه آمدند و در مدينه بودند تا آنكه جعفر به موته رفت و در آنجا شهيد شد. (11) اين سند ديرينه ترين و در عين حال روشن ترين ماخذ درباره اسماء بنت عميس است و ما مى دانيم جعفر بسال هفتم هجرت پس از فتح خيبر بمدينه آمد.

نيز داستان هجرت جعفر جزء دومين دسته مهاجران،در سيره ابن هشام (12) و انساب الاشراف بلاذرى آمده است.بلاذرى نويسد:

جعفر با زن خود اسماء بنت عميس جزء دومين دسته بود و در حبشه ماند،ابو طالب در زندگانى خود هزينه او را مى فرستاد.سپس با گروهى از مسلمانان پس از فتح خيبر بمدينه بازگشت. (13) پس رواياتى را كه حاضر بودن اسماء را در مكه بهنگام مرگ خديجه و يا بودن او را در مدينه بشب عروسى فاطمه (ع) متذكراند،بايد مبتنى بر تخليط حادثه ها با يكديگر و شبيه دانستن نام شخصى با ديگرى دانست.چنين اشتباهات در چنان گزارش ها فراوان ديده مى شود.

سه روز پس از عروسى بديدن دخترش مى رود.درباره زن و شوهر دعا مى كند.ديگر بار فضيلت هاى على (ع) را بر مى شمارد و بخانه بر مى گردد.اما چنان مى نمايد كه دورى دختر را، حتى در اين مسافت كوتاه نمى تواند تحمل كند.سالهاست فاطمه شب و روز در كنارش بوده است.او علاوه بر آنكه دخترش بود،ياد خديجه را براى او زنده نگاه ميداشت.«چه كسى جاى خديجه را مى گيرد؟!روزيكه مردم مرا دروغ گو خواندند مرا راستگو دانست.و هنگامى كه همه مرا رها كردند دين خدا را با ايمان و مال خود يارى كرد» (14) مى خواست يادگار خديجه پيوسته در كنارش باشد،اما او اكنون همسر على است و بايد در خانه او بماند.اگر حجره اى نزديك خانه خود براى آنان آماده كند خاطرش آسوده خواهد بود،اما ممكن است مسلمانان مدينه در زحمت بيفتند،سرانجام خواست عروس و داماد را در حجره خود جاى دهد.ولى اين كارى دشوار است چه هم اكنون در خانه او دو زن (سوده و عايشه) بسر مى برند.حارثة بن نعمان آگاه مى شود و نزد پيغمبر مى آيد:

-خانه هاى من همه بتو نزديك است خود و هر چه دارم از آن توست.بخدا دوست تر دارم كه مالم را بگيرى تا آنرا در دست من باقى بگذارى.

-خدا تو را پاداش بدهد.

از اين روز فاطمه و على به يكى از خانه هاى حارثه منتقل ميشوند. (15) سالهاى دوم هجرت و اند سال پس از آن براى پيغمبر و مسلمانان،سالهاى سختى بود چه از جهت اوضاع سياسى و چه از جهت شرائط اجتماعى و اقتصادى.روزى كه پيمان مدينه بسته شد (16) ،يهوديان با آنكه از حقوق سياسى و اجتماعى برخوردار بودند،بعللى كه اين كتاب تاب تفصيل آنرا ندارد، (17) دشمنى خود را با پيغمبر آغاز كردند و تا آنجا پيش رفتند كه به حكم قرآن مسلمانان به يكباره رابطه خود را با آنان بريدند.تغيير قبله از مسجد اقصى به خانه كعبه كينه آنانرا با پيغمبر بيشتر كرد.دسته ديگرى نيز در يثرب بسر مى بردند كه زير پوشش مسلمانى بزيان مسلمانان كار ميكردند.

سركرده آنان عبد الله بن ابى بن ابى سلول بود.اين عبد الله پيش از رسيدن پيغمبر به مدينه سوداى حكومت شهر را در سر داشت و مقدمات رياست او را نيز آماده كرده بودند ليكن هجرت پيغمبر از مكه بدانجا او را از اين بزرگى محروم ساخت.

عبد الله و كسان او بظاهر مسلمان شدند و جانب پيغمبر را گرفتند،ليكن دل آنان با او نبود. بخصوص شخص عبد الله كه هر گاه فرصتى دست مى داد ضربتى كارى باسلام و مسلمانان مى زد،چنانكه با عقب نشينى در جنگ احد عامل شكست مسلمانان گشت.حادثه رجيع و بئر معونه (18) را نيز كه در آن بيش از چهل تن از زبده مسلمانان به شهادت رسيدند،زبان دشمنان را دراز ساخت.و قبيله هاى دنيا طلب خود را بدشمنان اسلام بستند.

شرايط اقتصادى نيز دشوار بود،مسلمانان مدينه و انصار تا آنجا كه مى توانستند از همراهى با مهاجران دريغ نمى كردند،بلكه با همه تنگدستى آنانرا بر خود مقدم ميداشتند.اما مگر توان مالى مشتى كشاورز و كاسب خرده پا چه اندازه است؟غنيمت هاى جنگى هم رقمى نبود كه نياز نو مسلمانان را بر طرف كند و محمد (ص) كه هدايت و رياست اين مردم را بعهده داشت، آنانرا بر خود و خويشاوندان و بستگان خود مقدم مى داشت.اگر گشايشى در كار پيدا مى شد حق مستمندان مهاجر و انصار بود .اين درس را قرآن بدو و خاندانش آموخته است.اگر خدا را دوست مى دارند بايد لقمه را از گلوى خود ببرند و به گدايان،يتيمان و اسيران بخورانند بى آنكه بر آنان منتى نهند.و بدانند كه اين لقمه حق آن مستمندان است.حقى كه خدا براى آنان معين فرموده در مقابل پرداخت اين حق نبايد چشم پاداش و يا سپاس داشته باشند.پاداش اين كار نيك را در جهان ديگر خواهند گرفت.روزيكه همه چهره ها ترش و در هم رفته است، چهره آنان شاداب و لبهاى ايشان خندان خواهد بود. (19) مسلم است كه على پسر عموى پيغمبر و فاطمه دختر او در انجام دادن اين فرمان سزاوارتر از ديگران بودند.اين آيه ها در خانه آنان و بر آنان نازل شده است.در اجراى همين دستور اخلاقى بود كه اين زن و شوهر بيش از توان انسان معمولى بر خود سخت گرفتند.چهل سال پس از اين تاريخ هنگامى كه على ديده از اين جهان پر رنج فرو بست و بجوار رحمت پروردگار رفت،با آنكه پنجسال آخر زندگانى را در حكومت بر جهان اسلام بسر برده بود،فرزندش حسن (ع) در نخستين خطبه خود او را چنين ستود:

«مردم!دوش مردى بجوار خدا رفت كه از پيشينيان كسى بر او سبقت نگرفت و از پسينيان كسى بپاى او نخواهد رسيد.چون پيغمبر او را به ماموريتى مى فرستاد جبرئيل از سوى راست و ميكائيل از سوى چپ او را نگهبان بودند تا پيروز برگردد.آنچه از او بجا مانده هفتصد درم است »اين سند نوشته ابن سعد در كتاب الطبقات الكبرى و از قديم ترين اسناد تاريخى و مورد استناد همه تاريخ نويسان است.

ابن عبد ربه اندلسى كه در آغاز سده چهارم مرده و كتاب او در پايان سده سوم نوشته شده، مانده از او را سيصد درهم نوشته است (21) .

بسيار بى انصافى است كه كسى بگمان خود و يا براى گمراه ساختن مردمان ناآگاه،كتابى بنويسد و بخواهد اسلام را از ديدگاه فلسفه بشناساند آنگاه باتكاء ترجمه اى غلط از ماخذى متاخر و چند قرن پس از ابن سعد و ابن عبد ربه،على را سرمايه دار زمان خود معرفى كند.

اين بى انصافان كه براهنمائى انديشه كوتاه بين مى خواهند هر حادثه اى را با تاويل هاى نادرست و دور از ذهن و منطق علمى،بر دريافت هاى غلط خويش منطبق سازند،اين رنج مختصر را هم بر خود هموار نمى كنند كه نخست همه اسناد را بررسى نمايند آنگاه آنرا طبقه بندى كنند و سپس با روشى كه همه تاريخ نويسان بدان آشنا هستند درست را از نادرست جدا سازند.نمى توانند يا نمى خواهند خدا مى داند «و من يضلل الله فماله من هاد» (22) .

1.همگان ديگر كسان را براى خود مى خواهند جز تو كه خود را براى ديگر كسان مى خواهى. (متنبى.ديوان ص 190 ج 3) .

2.نگاه كنيد به نامه امير المؤمنين على عليه السلام به عثمان بن حنيف (نهج البلاغه ص 50 ج 4) .

3.كشف الغمة ج 1 ص 363.

4.همان كتاب 351.

5.حلية الاولياء ج 2 ص 75.

6.رك.ابن هشام ج 1 ص 345 و ابن سعد ج 8 ص 205.

7.ابن هشام ج 3 ص 414.

8.حلية الاولياء ج 2 ص 74-75.

9.فاطمة الزهراء من المهد الى اللحد.

10.ج 2 ص 204.

11.نسب قريش ص 81.

12.ج 1 ص 345.

13.ص 198.

14.بحار ج 43 ص 131 و رك ص 21 اين كتاب.

15.ابن سعد،طبقات ج 8 ص 14 و رجوع شود به الاصابة ج 8 ص 158 بخش يك و الاخبار الموفقيات ص 376.

16.رجوع كنيد به تحليلى از تاريخ اسلام،از نويسنده.ص 39-53.

17.رجوع شود به تحليلى از تاريخ اسلام نوشته مؤلف ص 55.

18.خلاصه حادثه رجيع اينكه نمايندگانى از طائفه كنانه نزد پيغمبر آمدند،و از او خواستند، كسانى را به قبيله آنان بفرستد تا احكام اسلام را بديشان بياموزند پيغمبر شش تن از مسلمانان را همراه آنان كرد،ولى آنان در موضعى بنام رجيع بر اين شش تن حمله بردند،چهار تن را كشتند و دو تن ديگر را به مشركان مكه تسليم كردند و آن دو تن در آنجا بكين كشتگان قريش در بدر كشته شدند در حادثه بئر معونه سى و هشت تن نمايندگان پيغمبر به شهادت رسيدند.

19.سورده دهر آيات 8-11.

20.الطبقات ج 3 ص 26.

21.العقد الفريد ج 5 ص 103.

22.الرعد:33.

             برگرفته از سایت تبیان

| لینک ثابت | نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388;ساعت 22:39;  توسط محسن نباتي ; 

امضای رضايت به ستمكار نداديم 

                                           چون مثل علی متحدان ضعفائيم
         
        
صد شكر كه از مال جهان هيچ نداريم 

                                         صد حمد كه از قيد زر و سيم رهائيم
          
          
 
هرگز به طلا دست خود آلوده نكرديم 

از آنروست  كه ما ناب تر از شمش طلائيم


گفتند بترسيد از اين تيغ و از اين بند   

                                                 گفتيم كه ما وارث شاه شهدائيم

 

گفتند كه در محضر ما سجده نمائيد

                                           گفتيم فقط بنده درگاه خدائيم

 


گفتند چرا رخت شما تيرو تار است  

                                  گفتيم كه در ماتم گل غرق عزائيم

 


گفتند نگوئيد چه كس فاطمه را كشت    

                                     گفتيم مگر ما ثمر تخم زنائيم

 


گفتند چرا اينهمه بي باك و دليريد      

                                      گفتيم كه ما هموطن قبر رضائيم
  

گفتند چو طاغوت خدايان زمينيم 

                                            گفتيم كه ماهم تبر كرب وبلائيم

| لینک ثابت | نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388;ساعت 17:47;  توسط محسن نباتي ;